rezaei مدیر سایت وضعيت: آفلاين 1 اسفند ماه ، 1386 تعداد ارسالها: 50 امتياز: 40 تشکر کرده: 0 تشکر شده 2 بار در 2 پست
ارسال شده در: جمعه، 17 آبان ماه ، 1387 19:33:05 موضوع مطلب: پاسخ قرآن به افراد شكاك در دين
وان كنتم فی ريب مما نزلنا علی عبدنا فأنوا بسورهٍ من مثله و ادعوا شهداءَ كم من دونالله ان كنتم صادقين
فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرين.(بقره 23 و 24)
اتمام حجت
در اين دو آيه يك اتمام حجت است برای كسانی كه در مقابل دعوت اسلام لجاجت و سركشی از خود نشان میدادند، يا كسانی كه بدون لجاجت و سركشی حقيقتاً در شك و ترديد بسر میبرند
ترجمه آيات به اين ترتيب است: و اگر از آنچه بر بندهی خود فرو فرستادهايم به شك افتاديد، يعنی در شك و ترديد هستيد، سورهای همانند آن بياوريد و گواهانی بجز خدا كه داريد بخوانيد اگر راستگوئيد، پس اگر همانند اين سوره را نياوريد كه هرگز نخواهيد آورد، پس بر حذر باشيد از آتشی كه آتشگيرهی آن، آدمی و سنگ است، و برای كافران آماده شده است.
خطاب قرآن به همهی كسانی كه در شك هستند
// در اين دو آيه يك اتمام حجت است برای كسانی كه در مقابل دعوت اسلام لجاجت و سركشی از خود نشان میدادند، يا كسانی كه بدون لجاجت و سركشی حقيقتاً در شك و ترديد بسر میبرند. آيه يك اتمام حجت و يك سخن راهگشای برای افرادی است كه در واقع راه را جستجو میكنند.
مخاطب در آيه كه میفرمايد: وان كنتم فی ريبٍ، اگر شما نسبت به اين پيامی كه بوسيلهی پيغمبر ما و بندهی ما آورده شده است (يعنی قرآن) در شك هستيد، همان است كه در دو آيه قبل ذكر شده بود يعنی مخاطب در دو آيه قبل يا ايها الناس، بود.
شك اختياری نيست
بخاطر اين شك كسی را نمیشود ملامت كرد، تا چه رسد به اينكه او را به اين خاطر بخواهند عقوبت و مجازات كنند، زيرا شك اختياری نيست
خطاب به همهی انسانيت و به همهی بشريت در طول تاريخ است و مخصوص يك نسل يا يك عده مردم خاصی نيست. امروز هم عيناً همين خطاب هست و اگر كسی به مضمون اين دو آيه توجه داشته باشد و عمل بكند، همان خاصيت شكزدايی را خواهد داشت، لذا مخاطب فقط كفار صدر اسلام نيستند. بله اگر واقعاً كسی میتوانست آن روز به اين اتمام حجت يك جواب منطقی بدهد، مخاطبين آن روز كه كفار صدر اسلام باشند، اين جواب منطقی را بيش از ديگران میتوانستند بدهند، با بيانی كه بعداً عرض خواهم كرد.
پس بنابراين مخاطب همهی بشريتند و حالا من يك توضيح اجمالی در مورد اينكه اين دو آيه چه میگويد؟ عرض میكنم تا معنای آن انشاءالله روشن بشود.
پديدهی غيراختياری شك
//شك يك پديدهی غير اختياری در آنجايی است كه كسی ادعايی میكند و انسان دچار ترديد است در اينكه آيا اين ادعا درست است يا نه؟ البته بخاطر اين شك كسی را نمیشود ملامت كرد، تا چه رسد به اينكه او را به اين خاطر بخواهند عقوبت و مجازات كنند، زيرا شك اختياری نيست.
وقتی شما ادعا میكنيد: من نمیتوانم فلان دستگاه را بسازم و مخاطبتان را موظف میكنيد كه چون اين مسوؤليت بر دوش همه هست و من پول ندارم، شما پول بدهيد تا من اين دستگاه را بسازم، مخاطب شما حق دارد شك داشته باشد، از كجا يقين كند كه شما میتوانيد اين كا را بكنيد؟
شك دراصل وجود خدا
حتی در اصل وجود خدا هم گاهی مؤمنين شك میكنند، البته به شكل وسوسه آميز و نه شك واقعی،
ولذا شما كه مدعی هستيد بايد يك راهی برای رفع شك او پيشنهاد كنيد، مثلاً بگوئی اگر میخواهی آزمايش كن، حالا آن كسی كه دچار شك است، اگر آدمی صادق و حقيقتاً دنبال فهميدن باشد، وقتی اين راه پيش پايش گذاشته شد آن راه را خواهد رفت و شك او ترديد شود.
شما میگوئيد از نشانههای آن شهر بپرسيد تا من جواب بدهم، اگر او نشانهها را پرسيد و شما تمام نشانهها را درست جواب داديد، شك او بر طرف خواهد شد. گرچه در عين حال وسوسههايی باقی میماند، همچنانكه همهی ما تجربه كردهايم، در واضحترين حقايق هم گاهی انسان يك وسوسههايی در اعماق ذهنش دارد، اما اين وسوسهها را میتواند با تكيه بر يك ركن مورد اعتماد و بر يك استدلال قابل قبول و برهان روشنی از خود دور كند.
حتی در اصل وجود خدا هم گاهی مؤمنين شك میكنند
حتی در اصل وجود خدا هم گاهی مؤمنين شك میكنند، البته به شكل وسوسه آميز و نه شك واقعی، يعنی كسانی بين افراد با ايمان ديده شده است كه در بسياری از حقايق كه برايشان مسلم است و به آن حقايق ايمان دارند، يك حالت وسوسهای پيدا میكنند و ناراحت میشوند.
شك و ترديد واقعی نيست
وقتی برای ادم مؤمن يك چنين وسوسهای پيدا شد، به شدت ناراحت و اندوهگين میشود كه چرا من شك پيدا كردم و خود اين اندوه دليل بر اين است كه نه تنها اين شك و ترديد واقعی نيست، بلكه يك وسوسه است،
وقتی برای ادم مؤمن يك چنين وسوسهای پيدا شد، به شدت ناراحت و اندوهگين میشود كه چرا من شك پيدا كردم و خود اين اندوه دليل بر اين است كه نه تنها اين شك و ترديد واقعی نيست، بلكه يك وسوسه است، ولذا آن ايمان باقی است، چون اگر ايمان باقی نبود ناراحتی معنی نداشت.
در روايات هم داريم كه يك نفر آمد خدمت امام عرض كرد: من گاهی در خدا شك میكنم و ناراحت شد گفت يابن رسولالله با اين كار به هلاكت رسيدم، حضرت فرمودند: اين وسوسه است و برای همه پيش میآيد